• شماره تماس آکادمی موسیقی سرنا :    32263647-026      32253482-026
  • آدرس آموزشگاه موسیقی سرنا  :  کرج ، میدان شهدا ، روبروی بانک ملی ، جنب برج نوا  
  • شماره تماس آکادمی موسیقی سرنا :    32263647-026      32253482-026
  • آدرس آموزشگاه موسیقی سرنا  :  کرج ، میدان شهدا ، روبروی بانک ملی ، جنب برج نوا  
  • شماره تماس آکادمی موسیقی سرنا :    32263647-026      32253482-026

فولکوریک آذربایجان

موسیقی نواحی در هر مرز و بومی بازتاب روشنی از مجموعه رفتارهای فرهنگی و زمینه های تاریخی و اجتماعی آن قوم می باشد .در حقیقت می توان آن را تاریخی موزیکال دانست که به زبان آوا و نوا احوالات و روحیات مردم, غم , شادی , وصال , موفقیت ها , شکست ها , قهرمانی های آنان همه و همه را به ترنم و ترانه روایت می کند. موسیقی در زندگی و فرهنگ مردم آذربایجان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. داستان سرایی، نغمه سرایی، حماسه سراییها، تصانیف، ترانه ها، بایاتی ها و ... جزء جدایی ناپذیر از زندگی مردم آذربایجان هستند و فولکلور آذربایجان جنبه های گوناگونی از فرایندهای اجتمانی، تاریخی و آداب ورسوم مردم آذربایجان را در خود منعکس می سازد. موسیقی از شاخصه های مهم منطقه آذربایجان میباشد و تاریخ آذربایجان همواره پا به پای موسیقی این جغرافیا قدم برداشته و شناخته شده است. موسیقی محلی آذربایجان به دو نوع موسیقی اصلی عاشیقی و مقامی (دستگاهی) تقسیم می شود. این دو نوع موسیقی ضمن تاثیرگذاری بر یکدیگر خصوصیات فنی خود را نیز حفظ نموده اند
البته به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران، موسیقی آذربایجان به پنج بخش تقسیم می شود:
  • عاشیق ها یا عاشیقالر 
  • ترانه های ملّی و مقام ها 
  • موسیقی عزا و مذهبی 
  • موسیقی کار و تالش روزانه 
  • موسیقی عروسی و حرکات موزون
کلید واژگان: موسیقی مقامی آذربایجان ،عاشیق ها ، قوپوز ،تار آذربایجان 

مقدمه 

آذربایجان در منتی الیه شمال غربی ایران قرار دارد و از مهمترین و معروف ترین مناطق ایران به شمار می آید. کوه های ارسباران که در شمال آذربایجان قرار گرفته اند با دره ی رود ارس از کوه های قفقاز جدا شده اند .کوههای تالش در شرق آذربایجان تا دره ی سفید رود در گیالن ادامه دارد . جلگه ی مغان در اردبیل و جلگه ی ارومیه، تبریز و میاندوآب به علت رودهای ارس، سیمینه رود و زرینه رود شکل گرفته است. آذربایجان از سه استان اردبیل , آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی تشکیل شده است. استان زنجان را هم به علت یکسانی موسیقی با آذربایجان جزو همین منطقه به حساب می آید. در این مقاله سعی میشود ضمن نگاه کلی به موسیقی نواحی آذربایجان ایران از نظرفرهنگ موسیقی و نقش آن در زندگی مردم به شرح موسیقی عاشیقی و مقامی آذربایجان و معرفی سازهای این منطقه پرداخته شود و هم چنین به اشتراکات موسیقایی در روزگار کنونی آذربایجان ایران و کشور آذربایجان اشاره ای خواهد شد چرا که موسیقی مقامی آذربایجان ،از دیگر موسیقی اقوام ،سرگذشت پرماجرا تری را به جهت جدایی قفقاز از ایران در پی عهدنامه ترکمنچای در دوران قاجار تجربه کرده است، آنچه که اکنون در موسیقی رسمی کشور آذربایجان اجرا می گردد در مواردی از جمله نام دستگاه ها، مقام ها و پاره ای از اصطالحات اجرایی همچنان به زبان فارسی است و خود بیانگر ریشه های فرهنگی مشترک از گذشته های دور تا کنون بین دو منطقه میباشد. و داستان پرماجرای تار را که چگونه بعد از جدایی قفقاز از ایران دچار تغییراتی شد طوری که نام آن از تار ایرانی به تار قفقازی تغییر یافت و بعد از تامپره شدن فواصل موسیقی توسط شوروی سابق چه اتفاقی برای تعدادی از نغمه ها و نواها رخ داد و تا چه حد جدایی خاک باعث جدایی و افتراق فرهنگی در این نواحی گشته است یا اینکه این تاثیر و تاثر از آن زمان تا کنون همچنان ادامه دارد؟! 

عاشیق ها 

تاریخ شکل گیری و زایش هنر عاشیقی را نمی توان دقیقا مشخص کرد اما به نوعی می توان قدمت هنر عاشیقی را با حیات و زندگی قوم ترک همسان پنداشت. هنر عاشیقی دربستر رشد تاریخی خود با باورهای اقوام کهن، هماهنگ شده و با ساخت های اجتمانی آنان همراهی کرده است و در نهایت منجر به ایجاد هنری با ابعاد گسترده ای از شعر، موسیقی، کالم و رقص گروهی شده و بعدها نام عاشیقی را به خود گرفته است. امروزه اسنادی از نقش موسیقی اولیه در بین اقوام کهن ترک در برخی از پرستش گاه ها، عبادتگاه ها و لوح های تاریخی شناسایی شده است. محمد حسن طهماسب ادبیات شناس معاصر معتقد است عاشیق از کلمه عشق عربی گرفته شده و در تطبیق با موازین زبان شناسی ترکی آذربایجانی تغییر یافته و نام عمومی آواز و سرودخوانان دوره گرد آذربایجان شده است. یکی از شاخه های مهم فولکلوریک هنرعاشیقی است که جامع چندین هنر مهم از جمله شاعری، آهنگ سازی، داستان گویی،نوازندگی، خوانندگی، بازیگری و لطیفه گویی است. عاشیق زاییده بطن اجتماع و سخنگوی جامعه است. او به همراه ساز خود در محافل و مجالس و قهوه خانه ها داستان های فولکلوررا با آهنگ مخصوص می خواند.
 داستان های عاشیق های آذربایجان را باید در مجموع در دوگونه ویژه جای داد:
 1- داستان های حماسی همچون دده قورقود، کوراوغلو، قاچاق نبی، شاه صنم ختایی و... که به ایگیدلیک دستانی )داستان های قهرمانی (معروف اند و 
2 - داستان های غنائی همانند اصلی و کرم، عاشیق غریب و شاه صنم، عباس و گولگز که به محبت دستانی شهرت دارند.
معروف ترین شعرهایی که عاشیق ها می خوانند به قرار زیر است :
– قوشما نوعی شعر همراه با موسیقی است که از سه تا هفت بند تشکیل شده است . 
– بایاتی عبارت است از چهار مصراع شعر که هر مصراع از هفت هجا ترکیب یافته است
– تجنیس اشعاری هستند که از سه تا هفت بند تشکیل می شوند و عمده ترین ویژگی آنها به کار بردن صنعت جناس است . از میان این داستان ها به "دده قورقود" یکی از کهن ترین داستان های عاشیق های آذربایجان خواهیم پرداخت.

فولکوریک آذربایجان
 

اسطوره ی دده قورقود 

اینکه آیا "دده قورقود" شخصیتی راستین بوده یا داستانی، قابل اثبات یا رد نیست. گوری وجود دارد که به باور مردم، محل خاکسپاری ددهقورقود افسانهای است. در باور ایشان ددهقورقود در سن ۳۰۰ سالگی درگذشته است. این گور در نزدیکی شهری که به نام او قورقود نامیده شده قرار دارد. این شهر در مسیر راه آهن کازالینسک به قیزیلاوردا در قزاقستان و در ۱۵۰ مایلی خاور دریاچه آرال قرار دارد.
پروفسور احمد بیجان ارجیلاسون در مقاله ای تحت عنوان »رابطه کتاب دده قورقود با داستانهای اوغوز« با استناد به روایات موجود در دو اثر تاریخی متعلق به سده های 15 و 16 میالدی، دده قورقود را شخصیتی اسطوره ای معرفی می کند. ایشان با الهام از اساطیر موجود در ادبیات شفاهی و فولکلوریک اقوام ترک و اوغوزنامه های متعددی که به شرح حوادث تاریخی و افسانه هایی مرتبط با اقوام ، سرکرده ها و خاقانهای ترک پرداخته اند، دده قورقود را تجلی بخشی از باورهای اسطوره ای اقوام ترک در مورد آفرینش می داند.
در اساطیر ترک «گرگ» بویژه گرگ خاکستری (بوز قورد) نماد عقل، درایت، تجربه، راهنمایی و مصلحت اندیشی و نجات می باشد. در این اساطیر گرگ در مراحل و حوادث گوناگون حیات اقوام ترک، از مرحله آفرینش انسان و طبیعت تا دوره های استقرار و مقابله با طبیعت و تسلط برآن وتشکیل حکومت و دیگر نهادهای اجتماعی، همانند مشاور و وزیری کاردان همراه و راهنمای انسان است. از این روی اقوام ترک از دیرباز گرگ را مقدس و خوش یُمن دانسته وگرامی اش می داشتند. 
در مورد ریشه لغوی و وجه تسمیه راوی داستانهای کتاب دده قورقود، یعنی «دده قورقود یا دده قورقوت» نیز نظریه های گوناگونی اظهار شده است. طبق برخی از این گمانه زنی ها  «قور» به معنی آتش و «قود یا قوت» به معنی نیکبختی خوش یمنی و مقدس است. عده ای هم قور را مغلوب «اوغور» به مفهوم مبارک می دانند. برخی دیگر قورقود را به معنی گرگ آتشین دانسته اند. شاید مبنای استدلال این افراد با این باور اوغوزها که ظهور گرگ همیشه با تجلی نور همراه بوده بی ارتباط نباشد.
به هنگام نبردِ اوغوزخان با «اوروم خاقان» سحرگاهان پرتویی نورانی بر چادر و خیمه گاه خان تابید ، از میان شعاعهای نورانی گرگی نر پیدا شد. گرگ وعده همراهی با اوغوز خان در نبرد با اوروم خاقان را داد. گرگ پیشاپیش اردوی خاقان اوغوز حرکت کرد و اوردو را تا کنار دریای ایتیل مورن (ولگا) هدایت کرد. اوغوزخان بر اوروم خاقان غالب گردید.
شخصیت اصلی دده قورقود با صفاتی این چنین توصیف می شود : " او داناترین شخص اوغوز است. برای تمام امور تدبیری دارد و تمام قبایل اوغوز تدبیر او را به کار می گیرند. شخصیتی دارد کاریزما . از میان مردم برخاسته و معیار گزینش او از طرف مردم نه ثروت و قدرت بلکه عقالنیت و تدبیر تعقل و نعامل اوست. حتی دشمنان قوم نیز از او حساب می برند. از غیب خبر می دهد و مستجاب الدعوه است.اسم اعظم می داند. او قوپوزی دارد که او را در تمام شادی ها و غم های قوم شریک می کند. برای هر مشکل چاره ای می اندیشد . تقدس او با تقدس سازش پیوند خورده است. نام دادن اشخاص خصوصا شخصیت ها ی مهم از کارکردهای تقدس اوست. به نظر سید سالمت نام دادن در اساطیر به معنای وجود حیات اجتماعی بخشیدن است قوپوز در تعریف قوپوز آمده است: قوپوز کلمه ای است مرکب که از دو بخش قو یه معنی صدا و پوز در حالت امری به معنی " در هم بریز و داغون کن" است و در ترکی معنی "یاپان" اعالم کننده یا صدا پراکن خواهد داشت که معنای آفرینش را در ذهن خواننده مبتادر می کند. اما اگر به صورت قوپ پوز در نظر گرفته شود هر دو فعل امر هستند به معنای ( تکه شو و یا پاره شو پراکنده و داغان شو). در این صورت ، ساز ، نظر به برگرداندن آفریده ی قبلی به مبدا دارد.  در

داستان ساخت قوپوز چنین می خوانیم:

دده قورقود می خواست سازی بسازد که با آن بتواند تمامی ملودی ها را بنوازد. ولی هر چه تقال می کرد و رنج می کشید موفق نمی شد. روزی در جنگل، هنگام جستجوی درخت مخصوصی برای چوب آن ساز بود که به شیاطین برخورد و شیاطین از او خواستند سازی را که مقرر بود بسازد به آنان نشان دهد و ولی دده قورقود به بهانه خروج از جنگل از موضوع طفره رفت و پشت درختی پنهان شد و به صحبت های آنان گوش داد و شنید که شیاطین در مورد جنس ساز به صحبت مشغولند. بدین قرار: دده قورقود اگر بخواهد چنان سازی بسازد، جنس آن از هرچوبی مقدور نیست بلکه چوب آن ساز باید از درخت لوگ ژیت gid-Log باشد؛ که آن را چوپان وحشی شکسته است، و پوست آن ساز باید از پوست دل شتر، و تارهای آن از موی دم اسب سفید سفید شیهنده باشد و او آنها را روی کدو تنبل محکم کند و بعد تارهای آن را به Karag-Sasik ( ماده ی چسبنده) بمالد تا قوپوز اصلی ساخته شود. مرحوم پسند حکم ابادی چنین نمی پسندد. از نظر او " قوپوز دده قورقود تنها سازی است که قادر است به تنهایی تمامی ملودی ها را یکجا بنوازد و صدای آن در کل عالم طنین انداز است. این راز افریدن و میراندن قوپوز است که با کلیه ذرات در گفتگو است.

او قوپوز را نمادی از ساز قدیم تر از خود ( منظور عالم افرینش قبل از ازل) می داند. دده قورقود را نیز در اصل آن ساز آفریده است، تا اور ا مامور آفرینش دنیای مادی کند. صدای همان ساز قدیم است که سایرین را به هماهنگی با دده قورقود دعوت می کند.

او قوپوز را آلت آفرینش دده قورقود می داند. آلت آفرینی که بر اساس داستان ساختش در زبان اسطوره باید چهار وجهی باشد. چهار وجه که در آن کدو نماد خرد و زمینی بودن است، چوب آن نماد پرورنده و پراکننده در کل کهکشان است. پوست آن، که از پوست شتر خاکستری است، نماد ابتال به عشق و اعتال بخشیدن و تارهای موی اسب سفید نماد عالم الهوت ( بهشت و جود) و عالم مرگ است. مرحوم محمد پسند حکم آبادی در کتاب خود " قوپوز، ساز آفرینش" ، این ساز را از منظر اسطوره ای مورد بررسی قرار داده و در بخشی از کتاب چنین می نویسد: " باید افزود ساز یا کالم ، در دست و دهان خدایان اساطیری به مفهوم است و آن اینکه خدای نوازنده، یا سخن گوینده، همان خدای آفرینش (تکوین) است.
یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر به نام " آنار" در کتاب خود " حماسه ی دده قورقود" که توسط ابراهیم دارابی ترجمه شده است، بر اساس مضامین انسانی حماسه ها و روایات و افسانه هایی که درباره ددهقورقود رایج است، داستانی بلند پرداخته است. داستانی از قهرمانیها، دالوریها، دربدریها و خالصه گذشتههای دور و پرفراز و نشیب مردم سرزمین آذربایجان به قلم آورده است. داستان با تصویر صحنهی نبرد آغاز میشود : "نبرد، نبرد دلیران بود و مرگ، مرگ عزیزان. . . آن روز برای مردم اوغوز روز سختی بود، چرا که مردانش رویاروی هم قرار گرفته بودند، چرا که پدر فرزند را و برادر، برادر را به خاک و خون میافکند" آنگاه از صحنهی وحشتبار پس از جنگ، ردیف پیکره های خونین انسانها و ترس و دهشتی که از مرگ بر جان ددهقورقود، «حکیم و دانای قوم ما»  مینشیند، سخن میرود.
آن روز دده قورقود ساز نمی زند ، حرف نمی زند، ترانه نمی خواند چون که نهیب پهلوانان اوغوز که او را بغایت گرامی می داشتند به بانگ اعتراض آن روز دده قورقود گوش نمی کردند و دست از ستیز برنمی داشتند.... او شاهد تار و مار شدن قوم خود است و فرو نشستن نهیب پهلوانان و شیهه ی اسبان .و میدان انباشته از اجساد جنگاوران و الشه های اسبان بجا مانده که به ناگاه تبدیل به سنگ می شوند. نه آفریده ای به چشم می خورد و نه صدائی به گوش می رسد.
دده قورقود که گور و گورکن خود را به دوش می کشد، بعد از سفرهای بسیار زیاد و طوالنی که به تعبیری تسلیم نشدن به مرگ و فرار از آن است و به تعبیر دیگر به دنبال فرصتی است تا به درخت خشکیده و از دست رفته ی قوم خود حیات بخشد و آفرینشی دیگر را به نسل های بعدی به ارمغان آورد، بعد از آن که شاهد گور آماده ی خود می شود به ناچار سر تسلیم در برابر مرگ فرو می آورد و به سمت گور حرکت می کند. ناگهان چشمش به " قوپوز" می افتد که از زین اسبش آویزان است. به سمت آن می رود و ساز را به دست می گیرد. زخمه ای بر آن می زند تا زخمش را بر تار های آن جاری سازد. قوپوز به صدا در میاید. نفس بر حیات دمیده می شود. درختان جوانه میزنند و پرندگان به پرواز در می آیند و آواز نشاط برانگیز زندگی سر می دهند.
دده قورقود با این حال گریست.افسار اسب را بدست گرفت و روی در راه نهاد. به جنگلی از فندق رسید. جنگلی که نه تنها انبوه بود، گورستان هم بود. درختان فندق از میان گورها سر بر اورده بودند. مار دو رنگ به صدای ساز دمی چند از چرخیدن باز ماند وآنگاه در حالیکه دور خود می چرخید از آنجا دور شد. به صدای ساز دده قورقود پرندگان بازگشتند و به شاخه ها نشستند. درختان شکفتند و به برگ آراستند و این چنین "قوپوز" به قدرت نوای آفرینشگری خود به دستان های قوم خود حیات دوباره می بخشد. حیاتی نامیرا. موسیقی مقامی آذربایجان موسیقی مقامی آذربایجان در قالب هفت مقام اصلی دستهبندی شدهاست. این هفت مقام عبارتند از : راست، سه گاه، شور (این سه بسیار رایج اند)، شوشتر، بیات شیراز،چهارگاه، همایون و سه مقام جنبی سارنج، شهناز و نوع دیگری از چهارگاه. هر مقام با گامی ساماندهی شده و با معنا و احساسات زنده همراه است، که در قالب مایه اجرا میشوند. و مقام های ضربی: حیرتی، ارسباری، سماعِ شمس، منصوریه، مانی، اوشاری، حیدری، شکسته ٔ قرهباغ، شکسته ٔ قسمه. سازهای آذربایجان کمانچه از سازهای متداول و شناخته شده در آذربایجان است و دربیان حاالت موسیقی آن سامان نقش عمده ای دارد . کمانچه های آذری نسبتا بزرگ اند و کاسه ای بسته دارند . کمانچه ی آذری مانند کمانچه ی مغمول در موسیقی سنتی دارای چهار سیم است .
بابلبان از سازهای بادی معمول در آذربایجان است این ساز با صدای گرم و دل نشین خود و با کیفیتی نسبتا بم عمدتا همراه ساز عاشیق ها شنیده می شود . قره نی ( کالرینت ) به علت قرار گرفتن آذربایجان بر سر راه اروپا به ایران و نیز ارتباط مهاجران آذری با اروپا و تشابه صدای این سازها با باالبان کالرینت بین نوازندگان موسیقی پذیرفته شد و مقبولیت یافت . رنگ سیاه کالرینت و صدای نی مانند آن در زبان آذری معادلی مناسب یافت و از مجموع قره به معنای سیاه و نی , نام جدید قره نی پدید آمد.
گارمون ( آکاردئون ) از سازهای اروپایی است که بیشتر در اروپای شرقی معمول است . این سازها به علت امکان اجرای نغمات آذری و بیان مناسب موسیقی آن سامان به فراوانی در ارکسترهای آذربایجان به کار رفته اند تاجایی که گارمون را اغلب به مثابه ی سازهای کامال آذربایجانی می شناسند.
ناقاره ( نقاره ) از سازهای ضربی معمول در موسیقی آذربایجان است این ساز استوانه ای است که در دو طرف آن پوست کشیده شده و پوست ها به وسیله ی طناب هایی محکم می شوند . طنابها در واقع وسیله کوک و زیرو بم کردن صدای نقاره اند . قاوال ( گاوال یا دایره ) متداول ترین ساز ضربی در آذربایجان است . کمتر خانه ای در آذربایجان است که در آن دایره نباشد.
دهل و سورنا دو ساز معمول و شناخته شده در بین عشایرو روستاییان آذربایجان است . متداولترین مراسم مردم روستا نشین با صدای دهل و سورنا کامل می شود .دهل و سورنا به علت صدای پر قدرت خود در دشت ها و کوهها کاربرد فراوان دارند و عامل معمی در خبر رسانی به حساب می آیند . ضربه های پر طنین دهل و نواهای نافذ سورنا بهترین وسیله پیام رسانی و شکل گیری احساس مشترک در مردم روستایی است. تار آذربایجانی مهم ترین ساز در اجرای مُقام های آذربایجانی است به همین جهت به شرح و توضیح کامل تری از این ساز پرداخته میشود.
تغییرات فراوانی که این ساز بعد از جدا شدن قفقاز از ایران در زمان قاجار تجربه کرد باعث شد تا نام آن از تار ایرانی به تار قفقازی یا تار آذربایجانی تبدیل شود.جهت بررسی دقیقتر این تغییرات و هم چنین شناخت کلی این ساز با "افشار نامور " یکی از اساتید تارآذربایجانی که در این زمینه پژوهش هایی را انجام داده بود گفتگویی صورت گرفت که قسمت هایی از آن در ادامه خواهد آمد. این ساز به صورت تکنوازی یا گروهی، همراه با آواز یا ساز های دیگر و همچنین ارکستر سمفونیک، اپرا، باله و ارکستر ساز های ملی آذربایجان نواخته می شود.استفاده از تار آذربایجانی در مجالس عروسی و شادمانی، محافل و گروه های کوچک موسیقی جایگاه ویژه ای بین مردم منطقه دارد. تصاویرو اسناد به دست آمده حاکی از آن هستند که تار ایرانی در قرن هجدهم میالدی درآذربایجان، ارمنستان، تاجیکستان و ایران کنونی رایج بوده است.
در قرن نوزدهم با آغاز تحوالت فرهنگی در آذربایجان، بسیاری ازموسیقیدانان نامدار این کشوردرجهت شکل گیری سازها و تدوین موسیقی خاص آذربایجانی کوشیدند؛ که می توان از مهم ترین آن ها، میرزا صادق اسداوغلو و اوزِئیر حاجی بِیکُف را نام برد. روح اهلل خالقی معتقد است تار پس از قرن دهم از میدان بدر رفته و در سده های شانزده و هفده دوباره مورد استفاده قرار گرفته است ولی در صحت ادعای خود هیچ دلیل و مدرکی ارایه ننموده است. حتی فرضیه هایی مطرح است که تار در منطقه ی قفقاز همیشه وجود داشته و از قفقاز به ایران گسترش یافته است! در نهایت اکثر نظریه پردازان ایرانی و خارجی قدمتی حدود دویست تا سیصد سال برای تار تخمین میزنند و این ساز به صورت ویژه از زمان قاجاریه به بعد دیده شده است. در قرن هجدهم میالدی، نوازنده و موسیقی دانی به نام میرزا صادق اسداوغلو ( صادق جان) در شهر شوشا، تار آذربایجانی را با ایجاد تغییراتی بر روی تار پنج سیم ایرانی به وجود آورد:
افزایش تعداد سیم ها -کم کردن حجم کاسه طنینی-تغییر شکل کاسه طنینی -تغییر پرده بندی تغییر کوک -تغییر شکل دسته -تغییر شکل جعبه گوشی ها-تغییر شکل خرک -تغییر شکل سیم گیر- تغییر شکل شیطانک -تغییر نحوه اتصال دسته به کاسه -تغییر شیوه به دست گرفتن تار-تغییر شکل نواختن مضراب -تغییر شکل مضراب و تغییر شکل کل نوازندگی.

این ساز پس از تغییرات ذکر شده دارای هجده سیم شد؛ اما فشار زیاد سیم ها به خرک و پوست، مشکالت کوک و ... سبب شدند که به تار یازده سیم تبدیل شود . تار آذربایجانی با تغییرات جدید، ویژگی های تازه ای نیز یافت : وزن کلی ساز کم شد و تغییر شکل کاسه طنینی قرار گرفتن تار بر روی سینه را آسان تر کرد ترتیب پرده ها با فواصل مورد نیاز در مقامات آذربایجانی تطابق یافت . با افزایش وتر ها تغییراتی در طنین ساز ایجاد شد. تصویرهای به جا مانده از نوازندگان تار در قرن هجدهم میالدی در ارمنستان و آذربایجان نشان می دهد که این ساز قبل از تغییرات صادق جان، روی پای نوازنده قرار می گرفته است ؛ اما پس از تغییرات مذکور، قرارگاه آن از روی پا به سینه نوازنده منتقل شده است.حاصل این تغییرات، سازی است که امروزه به نام تارآذربایجانی معروف است.
اما بعد از این تغییرات بنیادی در ساز تار خصوصا" حذف فاصله ربع پرده ها و پرده بندی با سیستم تعدیل " نوازنده تار آذربایجانی و مساوی چه اتفاقی برای آواها و نواها رخ داد؟! پاسخ این سوال را از "سونار نجاری قوپوز ،استاد دانشگاه و فارغ التحصیل موسیقی از دانشگاه کنسواتور باکو جویا شدیم: «بعد از جداسازی قفقاز از ایران ،موسیقی این منطقه تامپره میشود و فواصل ربع پرده ها از ساز تار باز میشود و متاسفانه در این فاصله موسیقی اجرای بعضی از آوازها و دستگاه ها از جمله نوا و افشاری ناممکن شد و تمام حزن دشتی و حالوت بیات ترک بدون فاصله ربع پرده ها از بین رفت و بسیاری از تصنیف ها و نغمه ها سرگردان و فراموش شدند. جالب است که تا به امروز همچنان در بعضی از آوازها ما فاصله ربع پرده را به وضوح میشنویم به عنوان مثال خواننده در آواز بیات ترک یا بیات قاجار این فاصله را میگیرد و در همراهی با آواز چون تار که اصلی ترین ساز آذربایجان به شما می آید این فاصله را ندارد و آنچه که جواب میدهد ممکن است فالش شنیده شود اما کمانچه به دنبال تار همان جواب را در همان فاصله تکرار میکند و همین باعث تعدیل میشود هرچند که از نظر قوانین هارمونی این فاصله دیسونانس است اما به مرور زمان گوش به شنیدن این صدا عادت نمود و حتی آنرا زیبا میشنود! اما امروز ما شاهد هستیم که در خارج از مراکز رسمی موسیقی کشور آذربایجان،تعدادی از موزیسین ها دوباره فاصله ربع پرده ها را بر دسته تار بسته و کمانچه هم همان فاصله ها را مینوازد چنانچه همین اتفاق در موسیقی آذربایجان ایران صورت گرفت.
نتیجه گیری موسیقی هر قومی آیینه از آداب و رسوم و اتفاقات زمان خود می باشد و با گذر از در میان اقوام مختلف رد پایی از فرهنگ خود را برجای میگذارد ودر طول تاریخ فرهنگ ها همواره از یکدیگر تاثیر پذیرفته اند و این تاثیر گذاری بین فرهنگ های ایران و آذربایجان هم از دوران های دور تا کنون ادامه دارد و شاید عاملی برای نزدیکی این جوامع با یکدیگر باشد. جهت حفظ و حراست این میراث ارزشمند که بخشی از اصالت و هویت قومی سرزمین مان می باشد باید کوشید چرا که این سرمایه فرهنگی آن چنان با مناسبت های زندگی فردی و اجتماعی مردم درآمیخته است که هرگز نمیتوان خالء و فقدان آن را با اتفاق و پدیده دیگری جایگزین نمود وبه عقیده محسن حجاریان: موسیقی را به یک روایت جامعه می سازد و تاریخ آن را نگه میدارد وفرد آن را اجرا میکند از این روی جامعه و فرهنگ هر دو کارگاه هنر موسیقی هستند جامعه ازروابط انسان ها که با یکدیگر تفاهم مشترکی دارند بوجود می آید.فرهنگ هم آفرینندگی های دسته جمعی اندیشه انسان ها است که با تفهیم مشترک آنان را به نسل های بعد از خود وامی سپارند. در ال به الی فعالیت های مادی و معنوی انسا ن ها موسیقی تولید میشود و مهر فرهنگ قومی را بر خود می زند